تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


نفس تنگ است  

و در این میانه کارزار هیچ چیز تغییر نکرد
من ماندم و دنیایی اندوه
 
من ماندم و خودم و خودم و ...
زندگی فراسوی باور ماست
 
و آن زمان که می گذری هم 
در میان هوایی
جایی که از برزخ هم بدتر است
 
رویای عاشقیم مدفون شد
برای همیشه
 
صبحی سپید
شبی سرد
 
سوزی آشنا
و پناهی 
و آهی
و راهی
 
بی جان 
نفس هم تنگ است
و سکوت و سکوت و سکوت
 
...

ادامه مطلب  

سکوت  

به كسى كه با تو هر شب
همه شوق گفت و گو بود
 
چه رسیده است
كه امشب
سر گفت و گو ندارد...
 
حسین منزوى
تلفن را قطع کردم نگاهم در اتاق خیره ماند چشمان را بستم ای کاش لااقل تا فردا نیازی نبود پلک هایم را باز کنم پسرم دستهای کوچکش را بین ابروهایم فشار میداد دائم تکرار می کرد اخماتو باز کن و مثل من ادامه می داد دیگه نبینم اخم کنیا... 
خنده ام گرفت ساعت شهادت می داد نیم ساعت است تلفن را قطع کرده ام حس بلند شدن نداشتم تمام توانم را جمع کردم ،چیزی به آمدنت نما

ادامه مطلب  

دنیای درون  

هیچ میدونستین دنیای آدما از دو قسمت تشکیل شده؟
دنیای درون و دنیای بیرون. و آدم همواره در حال گذر از این دنیا به اون دنیاست. وقتی آدم تو دنیای درونشه محرک های بیرونی اگه خیلی قوی باشن آدم رو متوجه دنیای خارج می کنند.گاهی هم محرک های بیرونی اونقدر تکراری یا خسته کنندن که آدم رو به دنیای درونش میبرن. آدم ها باید در حال زندگی کنند با داشتن حال گذشته و آینده ی انسان آباد میشه چرا که این حال به گذشته بدل میشه و همین حال آینده رو میسازه. دنیای درون متش

ادامه مطلب  

موسیقی پنهان پشت عشق  

یک روز از عشق یک آهنگ می سازم یک موسیقی عاشقانه که اول هایش صدای گونه های سرخ می آید، صدای خنده های ریز و دلبرانه ، صدای برق نگاه می آید.
جلوتر ریتم را کمی تند تر می کنم، صدای خنده ها را بلندتر می کنم، بی محاباتر، بی پرواتر. ریتم را مثل صدای بازی کودکی قلقلک می دهم، از آن دیوانه بازی های مسخره در می آورم که شاید یکی اش گذاشتن صدای عباس قادری ، حامد پهلان یا هر چیز خنده آور دیگری ته ریتم باشد، ریتم را به اوج می رسانم، صدای رقصیدن پخش می کنم، ریتم آ

ادامه مطلب  

انحلال اصولگرایی*پیش‌بینی «محبیان» از روند باج‌دهی و باج‌گیری  

بر باج‌گیران اضافه می‌شود؛ اگر تا پیش از این جبهه پایداری مسئله بود، حالا «یکتا» هم اضافه شده است؛ تا جایی که «امیر محبیان»، تحلیلگر اصولگرا، بار دیگر با انتقاد از نحوه وحدت درون جریان اصولگرایی درباره روند باج‌دهی و باج‌گیری درون جریان اصولگرایی هشدار داده و گفته است: ادامه این روند، اصولگرایی را به سمت انحلال و نابودی پیش می‌برد.

ادامه مطلب  

سازم ...ساااااااز  

یک موزیک چقدر می تواند...
متلا میتواند جلوی دادو بیداد مرا در این سطور سپید بگیرد
بگذارد نفس عمیق بکشم و موریک را روی تکرار بگذارم و برگردم ...
بعد ... نیامده ام که دلتنگی بریزم به دامانت آمدم کمی اینجا با تو تنها شوم برای عشقم و خودمو تو به این تنهایی و موسیقی و حرف های دنباله دار روزانه ی پر از سکوت ...به تنهایی با تو در یک صفحه ی هرچند سپید نیاز دارم و ... .
آمده ام با هم بیشتر حرف بزنیم و برنامه هایم را مرور کنم و از زندگی و اشکو عشق بیشتر لذت ببرم و..

ادامه مطلب  

سخنان حکیمانه جبران خلیل جبران  

بهترین مردم کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کنید، خجل شوند و چون بد گفتید، سکوت کنند.
جبران خلیل جبران
 
شرم، سپری محکم در برابر نگا‌ههای ناپاکان است.
جبران خلیل جبران
 
اگر در مورد شما بد گفتند سکوت کنید.
جبران خلیل جبران
 
قلبت را دنبال کن...قلب تو برای هر کار بزرگی راهنمای درستی است. تقدیر هر کاری که انجام می دهی با آن عنصر قدسی که درون هر یک از ماست تعیین می شود.
جبران خلیل جبران
 
برخی از مردم بسیار دارند، ولی اندک می‌بخشند و می‌بخشند برا

ادامه مطلب  

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام دانشگاه زنجان: نهادهای موازی امنیتی به جای سرکوب جوانان،  

امروز به همه دانشگاهیان هشدار می‌دهیم از استقلال دانشگاه پاسداری کنند، اگر امروز به جهت مقام و کرسی خود با نهادهای مداخله‌گر سازش کنند، فردا با فاجعه به مراتب بدتر از پولی‌سازی آموزش، تصفیه اساتید، گسترش فساد مالی، اخلاقی و آموزشی در آموزش عالی رو به رو خواهیم شد. انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام دانشگاه زنجان به عنوان دیده بان مدنی جامعه از خطری که قانون، اخلاق، آزادی و عدالت را تهدید هشدار می‌دهد، ما بیش از این در برابر این ضایعه س

ادامه مطلب  

 

یه وقتایی هستچشات پره اشکهامانمیذاری بریزهگلوت پره بغضهامانمیذاری بشکنهدلت پره حرفهاما فقط سکوت و سکوت و سکوتراضی نیستیولی نه گله میکنیونه شکایتییه وقتایی هستکه دیگ فقط |تَسلیمـ|میشییه وقتاییبه خودت میایمیبینی اَز اون همه شیطنَت و بازیگوشی هیچی, نمـونـدهـ...هیچی!!!

ادامه مطلب  

گریه..  

تا بحال شده در شهری که شهر ِ تو نیست گوشه ای بنشینی و گریه کنی بدون اینکه نگاه رهگذر ها برایت مهم باشد؟
گریه کنی.. اشک هایت مثل باران ِ یکریز..مثل سیل  طغیان کنند و از چشم هایت بیرون بریزند و سُر بخورند روی گونه هایت و تو اصلن در برابرشان مقاومت نکنی؟ 
تازه از این گریه کلی هم راضی باشی ..
 من گوشه ای نشسته ام.. ساکت .. با اشک هایم خلوت کرده ام.. گاهی برگی دست شاخه ای را رها می کند و می رقصد و پایین می افتد .. برگ ها موقع افتادن شبیه پروانه هایی هستند که

ادامه مطلب  

 

چقدر غریب است اینجا....به هر طرف که نگاه می کنم او هست و او...پشت پنجره اتاق می ایستم و به سال هایی که گذشت فکر می کنم...به درخت گیلاس خانمان...چند سال عاشقت بودم؟؟؟.....می دانم که داستان من و تو تمام نخواهد شد...تو تنها حقیقت زندگی من هستی...عشق ،سکوت تو در چشمان من است نمی دانم چرا اینقدر ساده بهم می ریزی...می دانی دنیا بدون حال خوب تو کم می آورد... هیچ کس طعم دردی را که من می کشم نکشیده است... چه کس می داند صدای گریه بلند و اشک معشوق و دیدن درد کشیدن جسم

ادامه مطلب  

تصویرگاه دویست و پنجاه  

دستت را به من بدهنترس !با هم خواهیم پَرید ؛
من از روی رویاهایی که رو به باد وُتو از روی بوته هایی که باران پَرَست .امید و علاقه ی من از تو ،اندوه و اضطرابِ تو از من .واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،سکوت ، هراس و تنهایی تو از من .حضور ، حیات و حوصله ی من از تو ،تَراخُم ، تشنگی و کسالتِ تو از من .هلهله ، حروف ، هر چه هستِ من از تو ،درد ، بلا و بی کسی های تو از من .
 

ادامه مطلب  

تصویرگاه دویست و چهل وسه  

این شفق است یا فلق؟ مغرب و مشرقم بگومن به کجا رسیده‌ام ؟ جان دقایقم بگو آینه در جواب من باز سکوت می‌کندباز مرا چه می‌شود؟ ای تو حقایقم بگو جان همه شوق گشته‌ام طعنه‌ی ناشنیده رادر همه حال خوب من، با تو موافقم، بگو پاک کن از حافظه‌ات شور غزل‌های مراشاعر مرده‌ام بخوان، گور علایقم بگو با من کور و کر ولی واژه به تصویر مکشمنظره‌های عقل را با من سابقم بگو من که هر آنچه داشتیم اول ره گذاشتمحال برای چون تویی، اگر که لایقم، بگو یا به زوال می‌روم ی

ادامه مطلب  

!  

ما دخترها چقد احمقیم..
خودمان به خودمان خیانت کردیم..
وقتی پسری را ک قبلا کسی را دوست داشت به زندگیمان راه دادیم
و به او یک فرصت دیگر برای تخلیه ی عقده هایش دادیم..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
زیبا بهش خیانت شده!
دیشب هم به زهرا..
و من سکوت میکنم

ادامه مطلب  

جالب ه  

ن می‌خواد ب حرفام گوش کنه
ن سکوت و دوری‌ام و قبول می‌کنه
نمی‌دونه من از رو طاقچه نشستن خوش‌ام نمیاد
ولی اصلن من‌و برا طاقچه خواسته
می‌گه بشین همون جا نرو دلم تنگ می‌شه
می‌گم بشینم چ کار خب؟
می‌گه تو بشین نشستن ات جالب ه، اصن خواستی راه برو .. قدم زدن‌ات..
فقط رو طاقچه بمون

ادامه مطلب  

 

چرا نمی میرم ؟منیکه در درون مرده ای بیش نیستم.از زندگی حالم به هم میخوره از این  شهر و ادمای دو رو و دروغ گو ...همه چی زجراوره تواین دنیا برام حتی تحمل خودم ...حتی تحمل خودم . کاش میشد تا ابد بخوابم و ناپدید بشم اصلا نباشم.به خودکشی یه درصدم فکر نمیکنم.باید ب مرگ طبیعی بمیرم .باید!

ادامه مطلب  

چشم من لحظه ای از همهمه ها به دور ، در روز شلوغ ثبت نام ورودی های جدید ارشد آزاد  

ای آرزو
شیرین به نظر می آیی
چه کنم؟
چشم هایم را غلاف زده ام
لب هایم را مُهر
دستانم را زنجیر شده در جیب
گردنم از سنگینی عهدش به زیر
 
اما دل ، تو حال و هوای خودت را داری
آرزو کن ولی از من جز سکوت نخواه
دل جان ، صاحب داری . من هیچوقت معرکه راه نمی اندازم برای تو ، او که می شنود ، خود اگر خواست ، کاری میکند .
داستان من و تو ، بیش از این نشود .

ادامه مطلب  

اى باد صبا  

Schakiba Aslanbigian
ای باد صبا بهر چه بردی نفسم را 
من عاشق یارم ندیدی سحرم را ؟
ای بادهمه برگ خزان فرش وفا بود
آهسته بکش دست محبت به سرم را
پرورده ی شوقم درون نفس عشق
ای دلبر دیوانه چه داری خبرم را
بنشین دمی با دل من شب به سحرکن
پروانه شوم برتو مسوزان جگرم را
هر عاشق شعری تمنا به دلی داشت
ای یار تو آرام بخوان شعر ترم را
شکیبا اصلان بیگیان
#Hamidmasumi.blogfa.com

ادامه مطلب  

 

چند شب پیش فیلم total eclipse را دیدم. دی کاپریو نقش آرتور رمبو را بازی می کند و چقدر هم خوب بازی میکند. رابطه ی رمبو و ورلن شبیه رابطه ی شمس و مولاناست. 
برای من عجیب ترین قسمت داستان بیست سال پایانی زندگی رمبو هست. زمانی که دیگر شعری نمی گوید و زندگی اش را در صحراهای سخت و در سکوت می گذراند...

ادامه مطلب  

شعر  

اگر چه عشق همیشه به هم رسیدن نیست؛
دلیل گریه ات اما جدایی از من نیست.به حرمتی که نمانده سکوت خواهم کردفقط برو، که زبانم همیشه الکن نیست.رفیق های قدیم و کنایه های جدیدهمیشه زخم زبان از دهان دشمن نیست!.اگرچه قابی از آهن گرفته است مرادلی که می شکند آینه ست... آهن نیست.عبور کردم از این عشق و عاشقان دانند که در طریقت ما رد شدن، گذشتن نیست…
شاعر: نوید کلانکی

ادامه مطلب  

 

با اینکه دوساعتی میشه ک دیگه درس نخوندم اما حیفم میاد بخوابم...ب آخر هرچی نزدیک میشم دل کندن ازش برام سخت میشه...وقتی تو یه بخشی هستیم و آحر ماه میشه روزای آخرو یه جور دیگه میگذرونم...انگار میخوام ازآخرین فرصت برای یادگرفتن استفاده کنم...وقتی از "م" میخواستم جدا شم اولش ک یه مدت فقط سکوت بود...نه اون حرفی میزد و منم متقابلا حرف نمیزدم...بعد خواستم آخرین تلاشمو بکنم ک باعث شد باهم دعوا کنیم چون ازش حساب پس میگرفتم برخلاف قبل ک گذاشته بودمش ب حال خود

ادامه مطلب  

هادی سکوت نکرد  

امشب توی خیابون و پیاده رو های تنگ و تاریک و بارون زده به قضایایی فکر کردم که گفتن از اونها برام دشواره.بابت خیلی از این فکرها اول از همه از خودم ناراحت و ناامید هستم.ای کاش میشد نه همه چیز،که بعضی چیزها برگرده به عقب.به قول یحیی "کاش می شد برگردم به عقب و اشک های من هم برگرده توی چشمهام."

ادامه مطلب  

#31  

مجبورم قبول کنم تنهایی همشگیمو :) اینکه فقط بقیه موقع کارشون باهام کار دارن،اینکه کسی تحویلم نمیگیره به هر دلیلی...اینکه نمیتونم مثه بقیه باشم!اینکه کسی از من خوشش نمیاد...اینکه قراره تا ابد تنهاییای خودمو با خودم تکرار کنم
بازم آهنگ #my gift of silence و سکوت های همیشگی،دوباره این قسمت آهنگ که میگهdont change your self...شاید نباید هیچوقت تغییر کنم! :)

ادامه مطلب  

 

 
 
آقای «اچ» روبروی دریا ایستاد
برای اولین بار بود که میدیدش
زمانی سکوت کرد
اما هرچه منتظر ماند اتفاقی که انتظارش را میکشید رخ نداد
مثل نوشته های همینگوی نبود
و با اشعار لورکا فاصله فراوانی داشت
سالها گمان میکرد با دریا قرابتی بیش از این خواهد داشت
اما انگار با لیوان سردی از چای مواجه شده بود
او همچنان ایستاد
تا اینکه احساس کرد باید بدنبال توالت بگردد
 
 
 

ادامه مطلب  

 

زن داداش به ضرب تلفن و پیغام مرا از سوراخ موشی که به درونش خزیده ام بیرون می کشد و همراه خود به پرسه ی مادر یکی از همسایه ها می برد.از چهار و چهل هم گذشته و دیگر پرسه نیست.در حیاط بزرگ و روستایی خانه باز است.وارد می شویم.دو ردیف درخت نخل در طرفین حیاط خودنمایی می کند.جیک جیک گنجشکها از لابلای نخلها به گوش می رسد.زن داداش نزدیک در هال که می رسد.زن صاحبخانه را صدا می زند.کسی از درون دعوت می کند که داخل شویم.

ادامه مطلب  

عوارض شکستن قولنج چیست؟  

 

 

محقق طب اسلامی گفت: مردم عادت دارند با فشار به انگشتان دست یا حرکات سریع گردن یا فشار پا بر روی ستون فقرات کمری، باعث ایجاد صداها شوند و به عبارتی قولنج آن را رفع کنند و با این حرکت، نوعی احساس راحتی به آنها دست می‌دهد.به گزارش ایسنا، دکتر مریم نواب‌زاده اظهار کرد: وارد آمدن نیروی کششی بین سطوح مفصل سبب افزایش حجم آن و کاهش فشار مایعی می‌شود که درون مفصل است و این کاهش به خروج گاز درون مفصل و ایجاد حباب می‌انجامد.وی افزود: وارد آوردن فشا

ادامه مطلب  

خدای مهربانم ...  

خدای قدرتمند و مهربان من !
 
همیشه به تو ایمان داشته ام با تمام وجودم ... و از صمیم قلبم ...
با خود حرف می زنم :
باید بی تعلق خاطر زندگی کنی ... رها کن ! رها کن ! تا به خود معجزه ات برسی !
به نیمی از رسالت و معجزه ات رسیده ای ! همین که همه را به خدا واگذار کرده ای !
 
همچو ابر بی تعلق و رها باش ! بی تعلق و رها ! سال ها ست که دل بسته ای به دنیای بیرون خودت ! و هرگز نمی دانستی که تو خود باید دلبسته ی خود الهی ات شوی ! که تو خود لایق دل بستنی که تو خود نمود خدایی ...! در

ادامه مطلب  

حرف های خوب،حرف های قشنگ بدرد نخور  

حرف از شهناز شروع شد،گفتم من خیلی موسیقی دوست دارم،خیلی بیش تر از اونچیزی که فکر کنی اما شهناز و شور و همایون سرم نمیشه!دید اهل بخیه نیستم تو این بحثا،گف نظرت در مورد هرمنوتیک چیه؟گفتم نظر خاصی ندارم اما خدا خیر بده پدر ویکی پدیارو،خندید گف ها!الحق خوب هم گفته،حالا بنظرت هرمنوتیک نئوکلاسیک که اعتقاد به تفسیر اصیل داره درسته یا هرمنوتیک فلسفی که هر تفسیر درستی رو درست میدونه؟میگم نه اهل فلسفه ام نه تفسیر،هر وق نیازم شد از نظر اهلش استفاده م

ادامه مطلب  

بحثی درخود شناسی  

بحثی درخود شناسی
به جای فرار، مشكلات خود را از ریشه حل كنید. شاد و خوشحال و با دوستان زیاد و معاشرت های سالم باشید و برای فرار از خود و خانواده و تنهایی خود به سراغ ازدواج نروید. انسان هیچ احتیاجی ندارد كه ازدواج كند، انسان احتیاجی ندارد كه بچه دار بشود یا تشكیل خانواده بدهد. یكی از نیازهای درونی انسان آگاهی از وجود خودش است. انسان نیاز دارد در زندگی هدفی داشته باشد معنی دار كه بتواند رشد بكند. نیازی كه آبراهام مازلو به آن Self Actualization (رسیدن به ن

ادامه مطلب  

 

گاهی وقتا آدم حوصله ی خودش رو هم به زور داره و دقیقا همون روزه که همه ی عالم و آدم باهات کار دارن و تو فکر میکنی با خودت کاش یه امروز تو رو فراموش کرده باشن!اینجاست که میگن : تنهایی طلاست!کاش یه دکمه رو سرم داشتم که با روشن شدنش مردم میفهمیدن که امروز حوصله ی هیچ آدمی نداری!ندارم حوصله صداشونو...ندارم! چه برسه بتونم وجود فیزیکیه کسی رو تحمل کنم!بذارید تو سکوت آدما فکر کنن .فردا صبح که از خواب بیدار شدن حالشون خوب میشه خوب. فقط یک امروز اعصاب رفته ت

ادامه مطلب  

عاشق ترین باش  

چشمایت مثل اقیانوس ارامیست که با پریشان بودن من قابل تطبیق نیست عشق یعنی
جبر احتمال رفتنت راه حل زندگی وقتی بجز تفریق نیست
اماده ای ولی برای رفتنت اماده ام سرنوشت هیچ موجی تا ابد تعلیق نیست
تو ان بتی که پرسدیدنت خطا نیست اگر هم خطاست مرا از خطا ابای نیست
درون خاک دلم می تپد هنوز اینجا بجز صدای قدم های تو صدای نیست
در چشمت از حضور کبوترها هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
فریاد تو تلاطم یک طوفان ارامشت تلاوت یک دریاست.

ادامه مطلب  

زندگی  

بعد 8 سال همه باورهام رو .روی سرم اوار کرد و رفت....اره من شکستم توی خودم خورد شودم و ریختم از درون...خدای من اگه دوست قدیمیم نبود الان تا این جا هم تحمل نمیکردم...خوشحالم خیلی....ولی نگرانم هستم....من بعد از این چجوری میخوام زندگی کنم...راهم چیه...نمیدونم...بلاتکلیفم...بدم میاد از این شبخای سردددد..تک زندگیش سرو کلم پیدا شد یهوو..خودمم نمیدونم چجوری.. .حدای من نکنه زندگی یه نفر به خاطر بودن من نابود بشه..من میترسم بودنم زندگی کسی که واسم مهمه رو بریزه به

ادامه مطلب  

«به خورشید بگو برگردد»  

 
«به همان اندازه که دلتنگم، خوشبختم و به همان اندازه که خوشبختم، دلتنگم.» چند بار تکرار می کنم و دستش را که روی فرمان ماشین است نوازش می کنم. لبخند می زند. لبخند هایش را می شناسم. مثل سکوتش. اصلا همین کم حرف بودنش من را با زبان لبخند و سکوت آشنا کرد. حالا هربار که پشت لبخند و سکوتش پنهان می شود نگاهش می کنم و از چشمانش می فهمم که جهان چه دردی را به جانش ریخته است. هوای دود آلود شهر را نفس می کشم، احساس می کنم جهانم خالی است. زمین نمی چرخد و ابر ها س

ادامه مطلب  

صدم ثانیه...  

در تاریکی موهومی گم شده بودم.آنجا که خودت و سایه ات یکی می شوند که حتی دندان سفید رنگ هم برقی ایجاد نمی کند. در تاریکی مطلق و سکوت رعب انگیز که انگار پایان خودت آنجا قرار است باشد و خودت شاهد آن لحظه هستی.تمام این لحظات با صدای شکستن چیزی تمام شد ناگهان سایه ام از دور برایم دست تکان داد و من سفیدی دندان های پدر را دیدم.نمی دانم آن لبخند کذایی چه بود روی صورتم که مانند قطره ی آبی بخار شدم.
و می دانم تمامی این ها در صدم ثانیه اتفاق افتاد. 

ادامه مطلب  

سلام خانومی  

باز از غم مینویسم ، از غم دلتنگی
مینویسم که دلم هوایت را کرده است کاش تو را میدیدم ، به چشمهایت خیره میشدم و با تو درد دل میکردم.
باز هم مینویسم از عشق، تنها عشقی که با تو بود باز هم مینویسم از احساسی که نسبت به تو بود
احساسی به لطافت دستهای مهربانت ، به پاکی قلبت و به قشنگی لحظه دیدار .
حالا که دلتنگم ، حالا که بغض گلویم را گرفته و راهی جز اشک ریختن ندارم ،پس باز هم مینویسم از اشک
همان قطره پاکی که از چشمهای خسته ام سرازیر میشود ! قطره ای که از درو

ادامه مطلب  

 

آدمی که نتونه از تو سختیاش، ناراحتیاش، خوشی بکشه بیرون، احتمالا خوشیاشو هم زود از دست می ده.
 
امروز یه نوشته می خوندم که می گفت آدما هیچ وقت از سکوت هم، از نگاه هم چیزی نفهمیدن، حرفاتونو مستقیم به هم بزنید.
قسمت اول حرفاشو قبول ندارم، چون باور دارم، با وجود خودم درک کردم آدمایی رو که نگاهشون حرف می زنه، و سکوتشون... سکوتش.
اما در مورد بیشتر آدما حرفش درست بود، وخصوصا ته حرفش که واقعیت محض بود:
"رابطه هایتان و رفاقت هایتان به خاطر همین حرف نزدن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام